تبليغاتX
سایه
سایه
templates for Your weblog List of Iranian Top weblogs
تيرگان

                                            تيرگان

 

«جشن تیرگان» از بزرگ­ترین جشن­های ایران باستان ، در ستایش و گرامیداشت تیشتَر(  تیر) ستاره ی باران آور در باورهای مردمی، و درخشان­ترین ستاره­ی آسمان که در نیمه­ی دوم سال، همزمان با افزایش بارندگی­ها ديده ميشود.

 تیشتريا تير يشت در اوستا فرشته­ی باران است که در ده روز اول ماه به شكل جوانی در می­آید و در ده روز دوم به چهره­ی گاوی با شاخ­های زرین و در ده روز سوم به چهره­ی اسبی سپید و زیبا با گوش­های زرین..........


ادامه مطلب
لینک نوشته

همدان

  

هگمتانه

همدان بودم با مردمي خون گرم و دوست داشتني ، يكي ازشهرهايي كه تاثير زيادي روي من داره ،مثل شيراز با نقش رستمش . بهتره بگم هر جايي كه نقشي از گذشته و ماقبل تاريخ من باشه برام دوست داشتنيه . مردمش رو هم دوست دارم ،مردمي كه بوي خاك و گذشته منو به همراشون دارن.....


ادامه مطلب
لینک نوشته

دعا
 

به بهانه دعا دخترك تلخ قبيله كه با دستهاي تعصب به مرگ آويخت

هيچ حيواني به حيواني نمي دارد روا

چندي پيش دعا از طايفه ايزديان در روستاهاي كرد نشين عراق توسط خانواده  به شكلي وحشيانه كشته شد و تنها گناهش عشق ورزيدن و ازدواج با پسري مسلمان بود  و دشمنان فرهنگ و سرزمین ایران در بیرون از مرزها به تبلیغات دست زدند که این حادثه در ایران اتفاق افتاده که باید گفت ربطی به ایران نداره و مربوط به منطقه بشقیه در شمال عراقه و این تبلیغات تنها برای بی حیثیت کردن ایران بزرگه  با دیدن این فیلم بي اختيار به ياد شعر شاملوي بزرگ افتادم :

دهانت را ميبويند

مبادا گفته باشي دوستت دارم

دلت را ميپويند مبادا شعله اي در آن نهان باشد

روزگار غريبي است نازنين

عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد

براي ديدن فيلم اين توحش ميتونيد از لينك پايين استفاده كنيد البته اگه اثر بد روي شما ميذاره نبينينش

اگه نميتونيد ببينيد بايد نرم افزار ي كه لينك ميكنم دانلود كنيد تا موفق به ديدن بشيد  لطف کنید نظرتونو

 بذارید تا بدونم این بی انصاف ها مورد نفرت چند نفر قرار گرفتند

 

http://www.kocholo.org/modules.php?name=News&file=article&sid=275   لينك فيلم

 

     www.fileplanet.com/162545/160000/fileinfo/Xilisoft-PSP-Video-Converter         لينك نرم افزار 

لینک نوشته

بابک بیات
بابک بیات، آهنگساز مطرح موسیقی فیلم و موسیقی پاپ ایران، هفته‌هاست که به علت نارسایی شدید کبد در بیمارستان ایرانمهر در تهران بستری است.

وی بدلیل عارضه ناشی ازنارسایی کبدهم اکنون دروضعیت نگران کننده ای بسرمیبردووعده های داده شده برای عزیمت به کانادا راه به جایی نبرده است اگرچه گفته میشودعدم عزیمت وی به کانادابدلیل وخامت حال این هنرمندبوده ومسافت طولانی این سفرمیتوانددرتشدیدوخامت حال وی تاثیرگذارباشد
.

 

این مطلب رو در حالی ویرایش میکنم که هنرمند گرامی بدرود حیات گفت و بامداد امروز ۸/۹/۸۵مراسم تشييع پيكر اين هنرمند برجسته از مقابل تالار وحدت انجام مي شود .

دکتر محمد سرير (رييس هيات مديره خانه موسيقي) ضمن ابراز تاسف از درگذشت اين آهنگساز نامي گفت : ما در حال پيگيري مراسم تشييع وخاک سپاري هستيم و هنوز مشخص نيست که پيکر اين هنرمند در امامزاده طاهر يا در قطعه هنرمندان دفن خواهد شد.

 

( در ضمن به دوستانی که لطف میکنن خبر های حاشیه ای برای من مینویسن باید بگم که این وبلاگ تنها و تنها به شعر و ادبیات اختصاص داره و هیچکدوم حوصله حاشیه پردازی نداریم و من مجبورم نظراتشونو بر دارم سپاسگزار میشم اگه منو وارد این جریانات نکنین).

 

 

لینک نوشته

مهرگان بر شما خجسته باد
مهرگان جشن بزرگداشت احترام به پيمان, مهر و بزرگداشت دوستي است و چون نظام جامعه آن زمان يک نظام کشاورزي و دامداري بود و جشن‌‏ها نيز پايه همين مقوله برگزار مي‌‏شد. در دوران باستان هر روز را با نام اهورامزدا آغاز مي‌‏کردند و با "اسفنديار مزد" که نماد خردگرايي و عقلانيت است به پايان مي‌‏بردند. در آن دوران هريك از روزهاي سال نيز نام بخصوصي براي خود داشتند و هر گاه نام روز با نام ماه يکي مي‌‏شد، جشن مي‌‏گرفتند.»
تا سال 1304 جشن مهرگان در شانزدهم ماه مهر كه مهر روز ناميده ميشد برگزار ميگرديد اما پس از آن كه شش براي 361 روز اضافه شد روز دهم مهر را با ياد مهر روز جشن ميگيرند .
از مهرگان تنها در جمعيتهاي زرتشتي ميتوان اثري ديد و اين جشن خجسته كه از دير باز با ياد مهر گستري بر پا ميشد خبر چنداني نيست تنها از دوسال پيش در سوادكوه مازندران با تلاش شاعران مازندران مركزي به بهانه برداشت محصول جشن با شكوهي بر پا ميشود.
مهرگان از شانزدهم ماه مهر آغاز و تا شش روز ادامه داشته كه روز آخر را رام روز ميناميدند.
يكي از فلسفه هاي مهرگان پيروزي فريدون بر ضحاك است چنانكه حكيم ابوالقاسم فردوسي در شاهنامه آورده است:
فريدون چون شد بر جهان کامکار ندانست جز خويشتن شهريار
به روز خجسته سر مهر ماه به سر بر نهاد آن کياني کلاه
کنون يادگار است از او ماه مهر بکوش و برنج، ايچ منهاي چهر
ابوريحان بيروني در التفهيم مينويسد:
اندرين روز افريدون بر بيورسب ظفر يافت آنك معروف است به ضحاك و به كوه دماوند بازداشت.

لینک نوشته

کوه خواجه

 

كوه خواجه در 30 كيلومتري جنوب غربي شهر زابل واقع شده است. كاخ و معبد كوه خواجه از شاهكارهاي معماري وباقيمانده از دوره پارتها در ايران است. در ادبيات مزديسنا و كتب پهلوي ساساني،از اين كوه با نام « كوه خدا » يا « اهورن » ياد شده است.
در اين كوه آثاري از دوره اشكاني و ساساني ديده ميشود وقديمي ترين مرمت قلعه به زمان اشكانيان و حكمراني ساكاها تعلق دارد. اين قلعه در قرن سوم ميلادي و اوايل دوره ساساني مجددا مورد استفاده و مرمت قرار ميگيرد. اين بنا شامل يك قصر و يك معبد است كه مي توان آن را به زمان پادشاه " گندوفار" مربوط دانست. اهالي آن را قلعه رستم مي نامند.
از بناهاي تاريخي اين كوه ميتوان از زيارتگاه خواجه مهدي، قلعه رستم، شهر سوخته و زيارتگاه دختران عابد زرتشتي نام برد.
ديواره‌هاي قلعه كافرون كه بخش اصلي بنا را شامل مي‌شود در حال تخريب است و عوامل طبيعي چون بادهاي محلي و باران به فرسايش اين مكان باستاني نشسته اند .
وجود يك قبرستان كه به آن قبرستان گبري نيز ميگويند ذهن را به چالش ميكشد كه اين قبرستان باستاني از كدام اعتقاد و آيين به يادگار مانده است. براون اين قبرستان و آتشگاه بالاي آنرا دليلي بر پيشينه زرتشتي بودن آن ميداند با پرسشهاي متفاوت كه از پيران محلي داشتم و دوستي كه در كار كاووش دستي داشت به اين رسيدم كه اين گورستان از آن گبريان يا به گفته اي آتش پرستان است نه زرتشتيان و اولين پرسش من از ذهنم اين آتش پرستان كيانند؟
با توجه به اينكه در دوران پيش از اسلام حتي پس از آن زرتشتيان براي مردگان گورستاني نداشتند و از استودان استفاده ميبردند و اين آتشگاه در بالاي گورستان بيشتر به نمادهاي زروانيسم مرتبط ميگردد نه با زرتشتيان .
يكي از بهترين دستاوردهاي من از اين سفر بدست آوردن هوم اين گياه حيات بخش است كه در جاي جاي كوه خواجه و حاشيه جاده منتهي به آن بچشم ميخوردكه بصورت خودرو ميرويد
متاسفانه با وجود اينكه كوه خواجه بشدت در حال تخريب و تعرض عوامل طبيعي و انساني است هنوز تصميم جدي براي مرمت اين كوه باستاني در نظر گرفته نشده استو اين كوه كه جايگاه مقدسي در آيين زرتشت دارد همچنان شكيبا در پهنه كويري سيستان ايستاده است.

لینک نوشته

هوم

ميستاييم هوم زرين شاخه را ،ميستاييم هوم اين حيات بخش را

( هوم يشت)

هوم بارها در اوستا و گات ها ستوده شده است و يشت ويژه اي به اين حيات بخش اختصاص داده شده است.
بر خلاف آنچه كه با تلاش و تبليغات دروغ با عنوان مايع مستي آور و بيخود كننده در ذهن عموم نقش بسته است بايد گفت زشت ترين راه براي تقابل با فرهنگي بد نام كردن آن با دروغ و تهمت است براي نمونه ميتوان از شراب نوشيدن در كليسا هنگام مراسم با نام خون مسيح نام برد كه خود بر گرفته و تاثير از آيين زرتشت است.
هوم بعنوان اولين گياه دارويي شناخته بسيار درخور توجه است .
هوم گياهي است هميشه سبز و در نواحي كويري و گرم ايران بويژه در سيستان و بلوچستان ،شيراز ،البرز مركزي ، كردستان بشكل وحشي و خود رو ،ميرويد .
در كردستان اين گياه هومك و يا هوما ،در شمال با نام ريش بز و در سيستان با نام هومه شناخته ميشود.
هوم با اينكه گياهي آبدار و هميشه سبز است اما براحتي در آتش سوخته و شعله ور ميگردد . هوم بعد از اينكه به گل و بذرنشست زرد شده و درخشش بسيار زيبايي پيدا ميكند براي همين در اوستا به هوم زرين شاخه نيزاشاره گرديده است كه كمتر ميتوان شاهد اين تغيير در طبيعت بود و ميتوان گمان كرد كه هوم اين تغيير شگفت را از چشم مردم پنهان ميدارد.
كوبيدن هوم مراسم ويژه اي دارد با اين شكل كه پس از فراهم آوردن ،هوم را سپيده مان در هاوني ميسايند تا شيره آن با اولين پرتو خورشيد پاك و حياتبخش گردد.
از خواص هوم ميتوان به موارد بسيار اشاره كرد. .هوم سر شار از افدرين است كه مايعي آرام بخش و تسكين دهنده ميباشد .
هوم در زكام ،بيماري هاي ريوي و كبدي نقش بسيار موثري دارد . از هوم ميتوان در درمان بسته شدن رگها استفاده بسيار برد،گذشته از موارد بيشماري كه از خواص هوم ميتوان نام برد هوم مايعي آرامبخش و ضد التهاب بوده و در كاهش استرس و التهاب بسيار مفيد است و بي دليل نيست كه هوم را گياه حيات بخش ناميدند.

لینک نوشته

امردادگان

 

امرداد را ميستاييم و همه مردان پاكش را

 

با اين بهانه مي آغازيم امرداد را كه سالروز دفاع  سردار بزرگ ايران زمين از گستره سرزمين مقدس ماست ،با اين بهانه مي آغازيم تا پيماني دوباره بسته باشيم با سرداران بزرگ اين مرز و بوم كهن.

90 سال پس از ايستادگی لئونيداس در برابر ارتش خشايارشا در ترموپل،آريو برزن و مردانش مقاومت خود را در برابر اسكندر آغاز كرده بودند و اين سردار بزرگ به تمامي جهان گستران آموخت كه مهر وطن هرگز از ياد و دل ايراني بيرون نخواهد شد و پس از هفته ها كه از گريز داريوش سوم ميگذشت با از پاي فتادن سردار و سربازانش آخرين صخره هاي فتح پارس در برابر اسكندر فرو ريخت و سخت فرو ريخت.

و بسي تعجب كه در تاريخ ايران هيچ نامي از آريو برزن نيست بجز داستانك هاي كوتاهي كه اينجا و آنجا بچشم ميايد. اين چگونه كشتن مردي است كه خود جاودانه مرده بود .و هيچ كس بخود نگفت براستي او كجاست و ما چه سهمي از تاريخ خويش به وي داده ايم،دريغ و درد ...

 

شير آهن كوه مردي از اين گونه عاشق

 

ميدان خونين سرنوشت

 

به پاشنه آشيل در نوشت

 

دريغا

 

شير آهن كوه مردي كه تو بودي

 

و كوه وار

 

پيش از آنكه در خاك افتاده باشي

 

نستوه و استوار

 

مرده بودي

 

(شاملو)

باید افزود امرداد روز در امرداد ماه که روز هفتم است جشن امردادگان می باشد و به تاريخ خورشيدی برابر ۳ امردادماه است اين جشن متعلق به امشاسپند امرتات که مظهر جاودانگی و تندرستی و دير زيستن است .واژه اوستايی امرداد امرتاته amertata است که به معنای بی مرگی است و اگر الف آن را که پيشوند نفی است از قلم بياندازيم معنی آِن عوض شده و فرشته بيمرگی و جاودانگی به ديو نيستی و مرگ تغيير شکل می دهد .زيرا همانطور که امرداد به معنی بی مرگی است مرداد معنی مرگ می دهد .بنابراين شايسته است که اين کلمه را امرداد بخوانيم .

لینک نوشته

تیرگان
با پوزش از دوستان ارجمند که مدتی طولانی نبودم برای این پست شعر آرش کمانگیر از سیاوش کسرایی را به مناسبت جشن تیرگان انتخاب کردم .

 جشن تیرگان از روز دهم که روز تیر است آغاز و تا روز نوزدهم که روز باد هست ادامه دارد و در این ده روز ایرانیان با بستن نوار های ابریشمین رنگی به دست و پوشیدن لباس نو به پایکوبی میپردازند و برخاستگاه این نگرش از حماسه آفرینی آرش کمانگیر ایرانی است که تیری را برای تعیین مرز ایران و توران رهانموده و باد ده روز این تیر را همراه بود تا بر شاخ درخت گردویی نشست و روز اول تیر و روز دهم باد نام گرفت.

طولانی بودن این پست را شرمگینم و از شعر لذت ببریم.

برف مي بارد
برف مي بارد به روي خار و خاراسنگ
كوهها خاموش
دره ها دلتنگ
راه ها چشم انتظار كارواني با صداي زنگ
بر نمي شد گر ز بام كلبه ها دودي
يا كه سوسوي چراغي گر پيامي مان نمي آورد
رد پا ها گر نمي افتاد روي جاده هاي لغزان
ما چه مي كرديم در كولاك دل آشفته دمسرد ؟
آنك آنك كلبه اي روشن
روي تپه روبروي من
در گشودندم
مهرباني ها نمودندم
زود دانستم كه دور از داستان خشم برف و سوز
در كنار شعله آتش
قصه مي گويد براي بچه هاي خود عمو نوروز
گفته بودم زندگي زيباست
گفته و ناگفته اي بس نكته ها كاينجاست
آسمان باز
آفتاب زر
باغهاي گل
دشت هاي بي در و پيكر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهي در بلور آب
بوي خاك عطر باران خورده در كهسار
خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
آمدن ، رفتن ، دويدن
عشق ورزيدن
غم انسان نشستن
پا به پاي شادماني هاي مردم پاي كوبيدن
كار كردن ، كار كردن
آرميدن
چشم انداز بيابانهاي خشك و تشنه را ديدن
جرعه هايي از سبوي تازه آب پاك نوشيدن
گوسفندان را سحرگاهان به سوي كوه راندن
همنفس با بلبلان كوهي آواز خواندن
در تله افتاده آهوبچگان را شير دادن
نيمروز خستگي را در پناه دره ماندن
گاه گاهي
زير سقف اين سفالين بامهاي مه گرفته
قصه هاي در هم غم را ز نم نم هاي باران شنيدن
بي تكان ، گهواره رنگين كمان را
در كنار باد ديدن
يا شب برفي
پيش آتش ها نشستن
دل به روياهاي دامنگير و گرم شعله بستن
آري آري زندگي زيباست
زندگي آتشگهي ديرينه پا برجاست
گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر كران پيداست
ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست
پير مرد آرام و با لبخند
كنده اي در كوره افسرده جان افكند
چشم هايش در سياهي هاي كومه جست و جو مي كرد
زير لب آهسته با خود گفتگو مي كرد
زندگي را شعله بايد فروزنده
شعله ها را هيمه سوزنده
جنگلي هستي ، تو! اي انسان
جنگلي روييده آزاده
بي دريغ افكنده روي كوهها ، دامن
آشيان ها بر سر انگشتان تو جاويد
چشمه ها در سايبان هاي تو جوشنده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش اي جنگل انسان
زندگاني شعله مي خواهد صدا سر داد عمو نوروز
شعله ها را هيمه بايد روشني افروز
كودكانم داستان ما ز آرش بود
او به جان خدمتگزار باغ آتش بود
روزگاري بود
روزگار تلخ و تاري بود
بخت ما چون روي بدخواهان ما تيره
دشمنان بر جان ما چيره
شهر سيلي خورده هذيان داشت
بر زبان بس داستانهاي پريشان داشت
زندگي سرد و سيه چون سنگ
روز بدنامي
روزگار ننگ
غيرت اندر بندهاي بندگي پيچان
عشق در بيماري دلمردگي بيجان
فصل ها فصل زمستان شد
صحنه گلگشت ها گم شد ، نشستن در شبستان شد
در شبستان هاي خاموشي
مي تراويد از گل انديشه ها عطر فراموشي
ترس بود و بالهاي مرگ
كس نمي جنبيد چون بر شاخه برگ از برگ
سنگر آزادگان خاموش
خيمه گاه دشمنان پر جوش
مرزهاي ملك
همچو سر حدات دامنگستر انديشه بي سامان
برجهاي شهر
همچو باروهاي دل ، بشكسته و ويران
دشمنان بگذشته از سر حد و از بارو
هيچ سينه كينه اي در بر نمي اندوخت
هيچ دل مهري نمي ورزيد
هيچ كس دستي به سوي كس نمي آورد
هيچ كس در روي ديگر كس نمي خنديد
باغهاي آرزو بي برگ
آسمان اشك ها پر بار
گرمرو آزادگان دربند
روسپي نامردان در كار
انجمن ها كرد دشمن
رايزن ها گرد هم آورد دشمن
تا به تدبيري كه در ناپاك دل دارند
هم به دست ما شكست ما بر انديشند
نازك انديشانشان بي شرم
كه مباداشان دگر روزبهي در چشم
يافتند آخر فسوني را كه مي جستند
چشم ها با وحشتي در چشمخانه هر طرف را جست و جو مي كرد
وين خبر را هر دهاني زير گوشي بازگو مي كرد
آخرين فرمان آخرين تحقير
مرز را پرواز تيري مي دهد سامان
گر به نزديكي فرود آيد
خانه هامان تنگ
آرزومان كور
ور بپرد دور
تا كجا ؟ تا چند ؟
آه كو بازوي پولادين و كو سر پنجه ايمان ؟
هر دهاني اين خبر را بازگو مي كرد
چشم ها بي گفت و گويي هر طرف را جست و جو مي كرد
پير مرد اندوهگين دستي به ديگر دست مي ساييد
از ميان دره هاي دور گرگي خسته مي ناليد
برف روي برف مي باريد
باد بالش را به پشت شيشه مي ماليد
صبح مي آمد پير مرد آرام كرد آغاز
پيش روي لشكر دوست ، سپاه دشمن دشت نه دريايي از سرباز
آسمان الماس اخترهاي خود را داده بود از دست
بي نفس مي شد سياهي دردهان صبح
باد پر مي ريخت روي دشت باز دامن البرز
لشكر ايرانيان در اضطرابي سخت درد آور
دو دو و سه سه به پچ پچ گرد يكديگر
كودكان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگين كنار در
كم كمك در اوج آمد پچ پچ خفته
خلق چون بحري بر آشفته
به جوش آمد
خروشان شد
به موج افتاد
برش بگرفت ومردي چون صدف
از سينه بيرون داد
منم آرش
چنين آغاز كرد آن مرد با دشمن
منم آرش ، سپاهي مردي آزاده
به تنها تير تركش ، آزمون تلختان را
اينك آماده
مجوييدم نسب
فرزند رنج و كار
گريزان چون شهاب از شب
چو صبح آماده ديدار
مبارك باد آن جامه كه اندر رزم پوشندش
گوارا باد آن باده كه اندر فتح نوشندش
شما را باده و جامه
گوارا و مبارك باد
دلم را در ميان دست مي گيرم
و مي افشارمش در چنگ
دل اين جام پر از كين پر از خون را
دل اين بي تاب خشم آهنگ
كه تا نوشم به نام فتحتان در بزم
كه تا كوبم به جام قلبتان در رزم
كه جام كينه از سنگ است
به بزم ما و رزم ما سبو و سنگ را جنگ است
در اين پيكار
در اين كار
دل خلقي است در مشتم
اميد مردمي خاموش هم پشتم
كمان كهكشان در دست
كمانداري كمانگيرم
شهاب تيزرو تيرم
ستيغ سر بلند كوه ماوايم
به چشم آفتاب تازه رس جايم
مرا تير است آتش پر
مرا باد است فرمانبر
و ليكن چاره را امروز زور و پهلواني نيست
رهايي با تن پولاد و نيروي جواني نيست
در اين ميدان
بر اين پيكان هستي سوز سامان ساز
پري از جان ببايد تا فرو ننشيند از پرواز
پس آنگه سر به سوي آٍسمان بر كرد
به آهنگي دگر گفتار ديگر كرد
درود اي واپسين صبح اي سحر بدرود
كه با آرش ترا اين آخرين ديدار خواهد بود
به صبح راستين سوگند
به پنهان آفتاب مهربان پاك بين سوگند
كه آرش جان خود در تير خواهد كرد
پس آنگه بي درنگي خواهدش افكند
زمين مي داند اين را آسمان ها نيز
كه تن بي عيب و جان پاك است
نه نيرنگي به كار من نه افسوني
نه ترسي در سرم نه در دلم باك است
درنگ آورد و يك دم شد به لب خاموش
نفس در سينه هاي بي تاب مي زد جوش
ز پيشم مرگ
نقابي سهمگين بر چهره مي آيد
به هر گام هراس افكن
مرا با ديده خونبار مي پايد
به بال كركسان گرد سرم پرواز مي گيرد
به راهم مي نشيند ، راه مي بندد
به رويم سرد مي خندد
به كوه و دره مي ريزد طنين زهرخندش را
و بازش باز ميگيرد
دلم از مرگ بيزار است
كه مرگ اهرمن خو ، آدمي خوار است
ولي آن دم كه ز اندوهان روان زندگي تار است
ولي آن دم كه نيكي و بدي را گاه پيكاراست
فرو رفتن به كام مرگ شيرين است
همان بايسته آزادگي اين است
هزاران چشم گويا و لب خاموش
مرا پيك اميد خويش مي داند
هزاران دست لرزان و دل پر جوش
گهي مي گيردم گه پيش مي راند
پيش مي آيم
دل و جان را به زيور هاي انساني مي آرايم
به نيرويي كه دارد زندگي در چشم و در لبخند
نقاب از چهره ترس آفرين مرگ خواهم كند
نيايش را دو زانو بر زمين بنهاد
به سوي قله ها دستان ز هم بگشاد
برآ اي آفتاب اي توشه اميد
برآ اي خوشه خورشيد
تو جوشان چشمه اي من تشنه اي بي تاب
برآ سر ريز كن تا جان شود سيراب
چو پا در كام مرگي تند خو دارم
چو در دل جنگ با اهريمني پرخاشجو دارم
به موج روشنايي شست و شو خواهم
ز گلبرگ تو اي زرينه گل من رنگ و بو خواهم
شما اي قله هاي سركش خاموش
كه پيشاني به تندرهاي سهم انگيز مي ساييد
كه بر ايوان شب داريد چشم انداز رويايي
كه سيمين پايه هاي روز زرين را به روي شانه مي كوبيد
كه ابر ‌آتشين را در پناه خويش مي گيريد
غرور و سربلندي هم شما را باد
اميدم را برافرازيد
چو پرچم ها كه از باد سحرگاهان به سر داريد
غرورم را نگه داريد
به سان آن پلنگاني كه در كوه و كمر داريد
غرورم را نگه داريد

 

لینک نوشته

با سلام خدمت همه دوستان باید بگم همه دوستان در صورت تمایل

 میتونن با ارسال دو شعردر مسابقه شعر شرکت کنن مسابقه در سه

 قالب کلاسیکُُ و آزاد و نیمایی برگزار میشه و هرشعر در قالب

 خودش بررسی خواهد شد ضمنا شاعران مذهبی سرا  میتونن با

ارسال دو شعر در هر کدوم از قالبها شرکت کنن که  در جای

خودش و جدا از باقی اشعار بررسی و در نهایت در هر قالب به سه

برگزیده جوایزی تعلق خواهد گرفت زمان ارسال آثار تا پایان

اردیبهشت سال ۸۵ هست و گروه داوری هنگام شروع داوری اعلام

خواهد شد.

 برای اطلاع دوستانی که سوال کردن باید بگم که شرکت توی مسابقه برای همه

دوستان شاعر آزاده ضمنا  برگزیدگانی که میتونن به مرکز برگزاری مراجعه کنن

 آثارشونو توی شب شعری که برگزار میشه قرائت خواهند کرد و جوایز دوستانی

 که نمیتونن حضور بهم برسونن براشون ارسال خواهد شد.

 

Osho_ahora@yahoo.comدوستان میتونن کارهاشونو به ایمیل من بفرستن 

 

--------------------------------------------------------------      

 

 

لینک نوشته

والنتين مبارك
حالم شدیدا گرفته هست اینروزها هر جا که میرم همه به هم میگن والنتین مبارک

نمیدونم این همه آدم بلاتکلیف میدونن والنتین چیه یا بهتر بگم کیه؟

آخه بمن چه که والنتین خیر سرش عاشق شده بود و آخرش........

من به این فکرم که مگه فرهنگ من چه ایرادی توشه که من بیام روز ی رو

از فرهنگ دیگه حالا یاعرب و اروپا یا هر کوفت دیگه ای بگیرم و نسخه بپیچم

مگه ویس و رامین یا بیژن و منیژه یا هزار تا عاشق بیدل پسکوچه نشین که

خاک در خونه معشوق رو سرمه چشماشون میکنن یا توی رختخواب تنهائیشون

فتیله پیچ میشن چه ایرادی داره که من بگم والنتین مبارک اگه خودمون باشیم هر روز

روز عشقه هر روز روز هدیه دادنه .

یه لبخند میدونین چه کارها که نمیتونه بکنه من دردم از آدمهاییه که میدونن.

در فرهنگ باستان ما اومده خشنودی اهورا را  که زمین آفرید آدمی آفرید و برای آدمی

 لبخند . وقتی من دارم پشتوانه ای به این عظمت که منو به لبخند و عشق بشارت

میده چه لزومی داره فرهنگ باختگی و والنتین شما مبارک.

دوستان کارهاشونو برای مسابقه به ایمیل من ارسال کنن

Osho_ahora@yahoo.com

 

لینک نوشته

با سلام خدمت همه دوستان باید بگم که قبلا یه مسابقه شعر برگزار

کردم که توفیق چندانی نداشت در سال آینده این مسابقه برگزار میشه که

همه دوستان در صورت تمایل میتونن تو اون با ارسال دو شعر شرکت

کنن مسابقه در سه قالب کلاسیکُُ و آزاد و نیمایی برگزار میشه و هر

شعر در قالب خودش بررسی خواهد شد ضمنا شاعران مذهبی سرا 

میتونن با ارسال دو شعر در هر کدوم از قالبها شرکت کنن که  در جای

خودش و جدا از باقی اشعار بررسی و در نهایت در هر قالب به سه

برگزیده جوایزی تعلق خواهد گرفت زمان ارسال آثار تا پایان

اردیبهشت سال ۸۵ هست و گروه داوری هنگام شروع داوری اعلام

خواهد شد. 

Osho_ahora@yahoo.comدوستان میتونن کارهاشونو به ایمیل من بفرستن 

 

 

 

ضمنا باید بگم یکی از دوستای بسیار خوبم آقای موسوی مشغول جمع آوری یک

 

 مجموعه از اشعار عاشورایی هست که دوستان میتونن کارهای خوبشونو  برای

 

 چاپ تو این مجموعه برام بفرستن تنها برای تفکیک زیرش شعرهاشون حتما

 

بنویسن مسابقه یا عاشورایی .

لینک نوشته

یلدا

دي در معناي واژگاني بر گرفته از دادار به معني آفريدن و آفريدگار است .

دی بعنوان اولین ماه سرد نمادی از زمستان قرار میگیرد دی با یلدا بهم آ میخته  و در فرهنگ ایران مورد توجه بسیار شاعران و هنرمندان قرار گرفته است و شاعران بسیاری از جمله فردوسی،فرخی،ناصر خسرو ،و... بدان پرداخته اند.

سعدی:

نظر به روی تو هر روز که هست نوروزی است

 

شب فراق تو هر شب که هست یلدایی است

 

در ایران شب یلدا از اهمیت فراوان برخوردار است و موردتوجه میباشد شب اول ماه دی یلدا و روز اول دی خرم روز و یا نود روز نام دارد نود روز از آن جهت که نود روز تا بهار فاصله دارد یلدا با میلاد عربی معادل بوده و ار آن جهت یلدا نام گرفته که در آیین میترا ئیسم با تولد مهر سومین تخمه زرتشت مقارن است  . مهر پیامبر ایرانی در این شب که معادل 25 دسامبر است از دختری باکره(ناهید یا آناهیتا) زاده شد و به گسترش آیین بهی پرداخت .

مهر پرستی در سال 66 به اروپا کشیده شد و پس از جنگهای خونین اشکانیان (پارتها ) با رومیان بر سر ارمنستان و شرق روم  به عنوان دین رسمی امپراطوری روم  معرفی شد تا جایی که کنستانتین بنام مهر سکه ضرب کرد اما در سال 382 معابد مهر پرستی بدست گرایتا نوس که گرایش به میسحیت داشته ویران شد ولي نتوانست از تاثیر مهر پرستی در مسیحیت جلو گیری کند از جمله نان و شراب که نماد خون مسیح است يا هوم نوشیدن در آیین زرتشت و زنگ کلیسا ،تعطیلی روز یک شنبه وهمچنان اماکن متاثر، بنا به نوشته های ارسکین کالدول، کلیسای واتیکان در روم که بر روی نمازخانه یا مهران  بنا شده است و همچنین نمازخانه کلیسای سن پطرز بورگ .

 کتاب اشکانیان را میتوان به عنوان تنها کتاب بدون حاشیه و غرض در مورد اشکانیان که به عنوانی میتوان آنهارا بد اقبالان تاریخ ایران دانست چرا که  با 400  سال حکومت درخشان در تا ریخ ایران مورد بی مهری مورخین ازجمله اروپاییان ،ایران و عرب قرار گرفته اند وبنا به گفته فردوسي:

از اینان بجز نام نشنیده ام

 

 از آثار بجا مانده از مهر پرستی که اصولا بدست عربها و مسیحیان تخریب شده چیز زیادی جز مقدار محدودی که در ارمنستان بدست آمده موجود نیست از دیگر موارد اینکه بعلت تشابه بسیار زیاد تولد مهر و مسیح که چند قرن بعد از مهر متولد شده مسیحیان تولد مسیح را 25 دسامبر میدانند بعضی از مورخین حتی این تقارن را با دیده شک و غرض می بینند ،زایش از دختری باکره، تولد در آخورشام آخر و غیره...   

البته این تفکر که یلدا با مسیح یکی است بعلت عدم آگاهي و گاها غرض ورزي بعضی از فرهیختگان ایرانی از جمله سنایی در اشعار ایرانی نیز وجود دارد :

به صاحب دولتی پیوند،اگر نامی همی جویی

که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا

 

در پایان باید گفت یلدا بعنوان بلندترین شب در سال تاثیر بسیار زیادی در فرهنگ و آداب مردم ازجمله ایران و روسیه و ارمنستان که زمان درازی جزیی از امپراطوری ایران بوده اند داشته است .

 

بلند نامی یلدا بر ایرانیان و  مهر پرستان مبارک باد.

 

لینک نوشته

پيدايش اديان

 

 

 

 

مردم باستان از دير باز براي نيروهاي ناشناخته قداست قايل بوده و

 آنها را جاندار ميپنداشتند البته گذشته از نيروهاي ذكر شده ارواح

 نياكان و حتي حيوانات نيز از اين قائده جدا نبودند و از آنجا كه

 مقابله بانيروهاي مافوق بشري در توان انسان اوليه نبود،پيشينيان

 خود را ملزم به انجام قرباني جهت خدايان متعدد از قبيل خداي

رعد،خورشيد،طوفان و غيره ميدانستند.

ترس از قواي ناشناخته و تلاش جهت ايمن ساختن بشر تا آنجا پيش

 ميرود كه افرادي با نامهاي متعدد مثل شمن،جادوگر وووو با علم

بر سر مهر آوردن نيروهاي جادوي در قبايل و گروه هاي بدوي به مرحله ظهور ميرسند و چتر حمايت اين دانش سحر و جادو به مراتبي در قبايل ميرسند كه قداست آنها با خدايان در يك اندازه يا كمي پايين تر قرار ميگيرد و مقابله با آنها در حكم نفريني ابدي حتي براي آيندگان خطا كار نيزقلمداد ميشد،جادوگران و افراد روحاني از چنان قدرتي برخوردار ميشوند كه گاهاً ميتوان گفت بالا تر از روئساي قبايل قرار ميگيرند نمونه آنها را حتي در عصر حاضرنيز ميشود مشاهده كرد مانند پاپ و ...  .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اعتقادات مختلف بويژه پناه بردن به قدرتهاي مافوق چيزي است كه

 از تولد در انسان بوجود ميايد .  از انجا كه انسان برخلاف حيوان مرگ را با معناي خاص خودش ميفهمد و گريز از مرگ و رهائي از حوادث رعب آور باعث ميشود تا بشر مانند باورهاي آيين زرواني به نجات از بالادست اعتقاد پيدا كرده و سعي در ايمن كردن خودش با اوراد و اذكار مختلف بكند ،اگر درست به پديده فوق نگاه كنيم چه مقدار تفاوت بين اورادي كه امروزه  خوانده ميشود با اورادي كه كاهنان قبيله براي دفع بلايا ميخواندند ميتوان يافت .

 

 

 

 

 

 

اين افراد وباورها در طول زمان تكوين پيدا كرده و از دگرگوني آنها

 اولين پيشوايان ديني واديان زميني مانند هندويسم،بوديسم،تائوئيسم و

...پديدميايند

 

لینک نوشته

تاثیر مزدک بر جنبش حروفیه
 

مزدك (2)

 

كسي كه اقتصاد ندارد، اعتقاد ندارد

 

    (از سفارشات مزدك به قباد ساساني)

 

و به درستي كه اهورا زمين را از سه عنصر پاك بيافريد(آب ،خاك،آتش) نه بدان سبب كه هر كس به فزوني سهم برد بل بدان سبب كه همه مردمان از آن به يك اندازه بهره برند

(از سخنان مزدك درحضور موبدان )

 

برخاستهاي حروفيه و نقطويان

 

پس از قتل عام مزدكيان و مزدك تفكرات اين انديشمند زيربناي اعتقادي بسياري از متفكرين قرار گرفت كه زمين را سبز ميخواستند و....

از جمله اين متفكرين ميتوان به فضل الله نعيمي و عمادالدين نسيمي از رهبران نهضت حروفيه و محمود پسيخاني رهبرنهضت پسيخانيان يا نقطويان در قرن هشتم احمد احسايي مؤسس شيخيه در قرن سيزدهم را نام برد .

قبل ازپرداختن به چگونگي اين نهضتها بايد از تبار شناسي و ريخت شناسي آنان آگاهي داشت نويسندگاني چون براون ،كريستن سن، دولتشاهي قراگزلوو ميرفطروس در مورد اين قيام ها به تفصيل قلم فرسايي كردند كه بدليل نداشتن شناخت كامل يا بنوعي غرض ورزي بخصوص از جانب محققين غربي مسير نهضتها به اشتباه معرفي يا بگونه اي جنبش كوچك و بي هويتي معرفي شد تنها از اين نويسندگان ميتوان از كتاب حلاج شناسي و جنبش حروفيه چاپ 1354نويسنده محترم علي ميرفطروس نام برد كه به تبار شناسي و بررسي اوضاع اقتصادي جامعه وقت پر داخت .

جامعه ان زمان ايران بدليل حمله مغول و تيمور و از بين رفتن كشاورزي رو به انحطاط بود و حكام تيموري با روي آوردن به صنعت و ايجاد بندرهاي تجاري سعي بر رونق بخشيدن به اوضاع مالي خودشان داشتند و از آنجا كه بخشها و شهر ها بعنوان تيول به عوامل دست نشانده واگذار و ماليات هاي سنگيني بر پيشه وران و صنعتگران تحميل شده بود و بدليل در دست داشتن مواد توليد بوسيله حكام و عوامل آنها وضع مالي مردم همچنان رو به افول بود و از آنجا كه تفكر دشنه تيزي بر عليه حكومت بود واعظين دست نشانده مردم را به صبر و شكيبايي و رضا و تقوي ميخواندند ،ايجاد و تاسيس مكانهاي رياضت و گوشه نشيني و دعوت مردم به اين مكانها از دستور عملهاي فوريت اول حكومت بود چنانكه صفي الدين اردبيلي از بزرگان صفويه و بنيانگذار تصوف ايران در آغاز دعوت بي چيز اما به بركت تيولهاي واگذار شده از نعمت سرشاري بهره مند شد و دهات و روستاهاي زيادي در اردبيل به ملكهاي شخصي خويش افزود .ماموران مالياتي تيمور در شهرها به كشتار عظيمي دست زدند از جمله تنها در اصفهان 70 هزار نفر را سر بريدند.

در چنين وضع و حالي فضل الله نعيمي بنيان گذار حروفيه با تعليم و تربيت متفكرين بسيار و گرد آوردن صنعت گران ،جنبش حروفيه را پايه ريزي ورهبري كرد.

از تعاليم نعيمي ميتوان به يك نكته اساسي رسيد كه نعيمي به انسان خدايي حلاج اعتقاد وافر داشت البته نه بشكل ماورايي آن بلكه با اين باور كه تمامي تغييرات در خود انسان رخ داده و انسان خود مبدا و همه چيز است .

از نظر سياسي هدف حروفيه مبارزه با فئوداليته و برابري و مساوات بود.

نعيمي از متفكرين و شاعران مازندران بود كه در استرآباد مازندران بدنيا آمد و از اشعار او ميتوان به تفكرات انسان خدايي او پي برد.

ز دانش چرا دم زند نفس كل

كه پيش از من ، آن نفس دانا نبود

يا

بيرون ز وجود خود خدارا

زينهار مجو كه گفتمت فاش

 

به اعتقاد نعيمي مفاهيم خوب و بد مفهومب مطلقند و مورد انتقاد قرار ميگيرندو تاكيد ميكند خوبي و بدي در خود انسان قرار دارد و خود آفريننده خوبيها و بديهاست.

آوزه ها و اعتقادات آته ئيستي نعيمي مسلماً با حكمرانان تيموري و علماي وابسته تضاد داشت و بنا به دستور ميرانشاه نعيمي و رهبران حروفيه دستگر و كشته ميشوند پس از نعيمي عمادالدين نسيمي رهبري حروفيه را بعهده گرفته و به باكو و پس از آن به تركيه و سپس به حلب ميرود و در مسير به تبليغ تفكر حروفيه ميپردازد.

در ديدگاه نسيميانسان بايد به قدرت بيكران خود واقف باشد و بدون تكيه بر نيروي خارجي بهبراي سعادت خودش بكوشد.انسان مدار هستي است و طبيعت و عالم را قديم ميداند كه در حركت ميباشد و تغييراتي كه در طبيعت رخ ميدهد معلول همان حركت است نعيمي هر چيز ذهني و ماورائي را نفي ميكند.

طريق رسم دوبيني رها كن اي احول

كه يك حقيقت و ماهيت است روح و بدن

نسيمي را پس از دستگيري پوست كنده و در شهر به تماشا ميگذارند.

پس از نسيمي در تبريز اين تفكر توسط دختر فضل الله استرآبادي گسترش يافته كه به سركوبي و سوزاندن پانصد حروفي منجر ميشود.

پس ازحروفيه محمود پسيخاني كه از اهالي روستاي پسيخان ِ رشت بود با شكل نوين تري به مبارزه با حكام برخاست و پس از دستگيري و كشته شدنش، مجدداً در زمان صفويه پسيخانيان ظاهر و به مبارزه ادامه ادامه ميدهند.

در مركز آيين پسيخاني انسان قرار دارد نه نيروهاي ملكوتي.سرچشمه شناخت در نظر محمود پسيخاني ادراك حسي است نه ذهني و واقعيت عيني و محسوس ميباشد در كل تفاوت چنداني بين تفكرات حروفيه و پسيخاني نيست تنها فرق موجود در خاستگاه دو تفكر است كه حروفيه با توجه به ماهيت شغلي آنها كه اهل صنعت بودند حروفيه ناميده شدند و پسيخانيان كه كشاورز بوده و با شعار خاك اصل و نقطه هر چيز است نقطويان معرفي شدند.

 

كتابنامه:

-از كوچه رندان   عبد الحسين زرين كوب

-اديان ايراني

-منم تيمور جهانگشا

-تاريخ ايران       حسن پير نيا

-تاريخ مردم ايران   عبدالحسين زرين كوب

-هنر مانوي    يعقوب آژند

- حروفيه        قراگزونلو

-جنبش حروفيه        علي ميرفطروس

 

لینک نوشته

مزدك1

بادا كه پرورش نيك و بسامان آدمي

جا ي نشين پادشاهي و كدخدايي

 بر روي زمين گردد.

 

بادا مبادا – مزدك

 

(1)

 

با اين عنوان و بهانه به مزدك رو ميارم كه ميشه ازاين پيامبر زميني بعنوان اولين نظريه پرداز برابري انسانها نام برد .

مزدك اولين كسي است كه لايحه برابري انسانها در موهبتهاي زميني را تنظيم و مطرح ميكنه از مزدك چيز مكتوب زيادي در دست نيست و كتاب بادا مبادا به همراه ويسپاد دستخوش نهضتهاي كتاب سوزان شدند و اگر  چيزهايي بطور پراكنده وجود داره تنها در نوشته هاي محققين و منابع ديني هند و شرق آسيا موجود هست.

با كشته شدن مزدك عقايد اون نه تنها دستخوش حوادث نشد بلكه در دوران بعد از خودش نيز تاثير گذار بود و بعدها متفكرين بسياري به تاسي از عقايد مزدك نهضتهاي بزرگي رو در ايران شكل دادندكه از نمونه هاي اونها ميشه از نهضتهاي حروفيه