| اين بار با شعر بلندي از شاعر خوب و دوست خوبترم ياسر ياقوتي پور بروز ميكنم توضيحي بايد بدم و اينه كه در بخش هفتم شعر به كلماتي مثل جلوخاني،هجراني،شاهي بر ميخوريد كه ازدستگاه هاي موسيقي كردي هستند .
۱
نه چيزي خورده بود
نه كشيده بود
كه از پيچ گيج خيابان گذشت
آتشآهن بود
-زير ضربه ي پتك
يا سگ ضجه اي
-زير چرخهاي تريلي
اين ناله ايست
كه چهارده بار از سارا و دارا گذشت
چهارده بار از زنبيل و زنان كوچه گذشت
چهارده بار از چهارده سالگي فرشته گذشت
چهارده بار از كليسا و كعبه گذشت
چهارده بار از تنبور و ترانه.....
۲
حالا پنجره را بسته تر ببند
طاعون ناله هاي من
- مسريست
۳
سارا اتفاق افتادنيست
در سيگار و سر گيجه
سارا در سكوت اتفاق افتادنيست
سلجوقيان و سامانيان اگر
از تمام كتابخانه ها بگذرند
سارا بر سطر سپيدي از سبلان
- اتفاق افتادنيست
۴
به كودكي من كه بينديشي
پروانه اي از كتاب تاريخت ميپرد
و خودش را به پيراهنت مي دوزد
مي پذيري اش
- بي كه ببيني اش
در انتهاي همات كتاب
مصدق ميزند توي گوش كاشاني
پدرم از پرانتز ميپرد
و مادرم را از چاه نفت بالا ميكشد
در انتهاي همان كتاب
همان پروانه
جاي گلوله ايست
كه بر پيراهن سپيد تو
- مي خشكد
۵
بر كول و كلاه پوشاليم لميد
گرسنه بود و نميترسيد
روشن ترين كبوتر كوهستان
ديگر تو برنميگردي
اين را از كلاغي شنيدم
كه حالا
-بي پروا-
روي دماغم نشسته است
۶
هيچ هدايتي بر نمي آيد از ناخداي ناگزير
اگر تو از بادبان من بگذري
سكان تمام كشتيها به سكسكه مي نشيند
چرا فراموش نمي كنم چرا
حالا كه تلو تلو ميخورم
رم ميكنم به تخدير
يا زنبيل اولين زني كه جوانيش را حراج
و همه چيز را كه نميشود
نمي شود سارا
حالا هر سحر
كه اسب بي سواري از سبلان
برسد به كوههاي پر سوگ كردستان
من
در خلوت خياباني از پايتخت
بر كبود ترين ثانيه ها كوك ميشوم
و در چشمهاي ناگهان تو
-تنبور ميزنم
۷
حالا رسيده است
آخرين اسب بي ُسوار
"سحر اي سحر اي سحر اي يار"
زانو مي شكاني
كه به شيهه بشيواني
سنگ سنگ اين خاك داغدار
"سحر اي سحر اي سحر اي يار"
مي نشيني بر جلو شاهي ،هجراني
مي تپي در ساروخاني،هوره،ُسوار ُسوار
"سحر اي يار"
۸
خودم بودم و
تنها بودم و
كسي با من نبود
پيراهني به تنم بود اما
- تني به پيراهنم نبود
تني به تنهايي پيراهنم نبود
من
در زنبيل ناگهان زني بود
شب
- تمام شب -
به تن تنهاييم پيراهني نبود
در او مني نبود
در من زني
-نبود.
ياسر ياقوتي پور
|